‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان آموزنده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب داستان آموزنده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

سرنوشت یک زنبور



يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچکس نبود
در يک چمنزاري خرها و زنبورها زندگي ميکردند.روزي از روزها خري براي خوردن علف به چمنزار ميآيد و مشغول خوردن

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان

تابلویی که می بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی
          قرن 18 روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین ! ...

برخی از حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین که اخیرا توسط مجله تایم به عنوان مرد قرن مفتخر شده بود

یک روز در هنگام تور سخنرانی ، راننده آلبرت انیشتین ،

۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه

رسوائی در گمرک خرمشهر

نزديكي‌هاي ساعت ٩ صبح بود كه تقريبا همه اعضاي گمرك خرمشهر براي بازكردن و تفتيش چند
 صندوق چوبي بزرگ خوش ظاهر كه از آمريكا آمده بود گرد يكديگر جمع شدند.

شبی که از اعدام نجات یافتم

                                               احمد شاملو


  سال 1324 بود. از زندان متفقین آزاد شده بودم( شاملو دانش‌آموز مدرسه نظام بود که به ناسیونالیست‌های دوآتشه پیوست و در نتیجه بعد از اشغال ایران توسط متفقین به زندان آن‌ها در رشت، که تحت کنترل روس‌ها بود، افتاد.) و با خانواده به رضاییه می‌رفتم.

ماجرای ملا و شراب فروش!

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد .
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید.
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست!
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند!
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم سخن هر دو را شنیدم :؟!
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند!
وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد...!
"پائولو کوئیلو"